اسلام دینی زیبا و زندگی بخش
اسلام دینی جهانی ، پیامبر رحمتی برای جهانیان ... لطفا با تنگ نظری و ناآگاهی ، دایره اش را محدود نكنیم..
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


هلـــه نومیـــد نباشی کـــه تـــو را یـــار بــراند

گـــرت امروز بـــراند نــه کـــه فـــردات بخواند

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کـــن آن جا

ز پس صبر تـــو را او به ســـر صـــدر نشاند

و اگــر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرهــا

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند.

دوستان اسلام ما زیباست ، زیباییهایش را ببینیم ، نازیبائیها را حاصل برداشت های غلط

از اسلام بدانیم ، همیشه در پی جواب این سوال باشیم : آیا اسلامی كه ما داریم واقعا

همان اسلامی است كه خداوند آنرا برایمان می خواهد واقعا ؟! واقعا؟! بعدا در مورد

اسلام زیبا قضاوت كنیم .
راه ارتباطی با مدیر وبلاگ :
abal.360@gmail.com

مدیر وبلاگ :عبدالله
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتان در مورد وبلاگ " اسلام دینی زیبا و زندگی بخش " چیست؟





داستان زیر برگرفته از گفتار نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و سلم است 

داستان شماره 25

اگر خداوند بخواهد خورشید غروب نمی کند

مترجم : عبدالله دریایی


حضرت موسی علیه السلام و قومش به بلندیهای سرزمین مقدس فلسیطن رسیدند ، موسی دوازده نفر از بنی اسرائیل را به سوی سرزمین مقدس فرستاد تا خبرهای آنجا را برایش بیاورند که با کمک آن خبرها بهتر بتواند شهر را تسخیر کند ، نمایندگان موسی با این اخبار برگشتند که : مردانی قدرتمند و ستمگر آنجا هستند و سرزمینی زیبا و دلنشین دارند مثل اینکه بهشت دنیا آنجاست .



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : هر چه خدا بخواهد، اگر خدا بخواهد خورشید غروب نمی كند، داستان زیبای نبوی، داستان زیبا،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 1 دی 1393

داستان زیر برگرفته از گفتار نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و سلم است 

داستان شماره 24

جریح عابد

مترجم : عبدالله دریایی 

در زمانهای بسیار دور جوانی عابد به اسم جریح زندگی می کرد در صومعه ای که در بالای کوه قرار داشت مشغول عبادت بود حتی یک لحظه را هم بدون عبادت نمی گذراند و جز مقدارکمی از شب را به نماز می ایستاد و دست به دعا بود و با انجام اعمال نیک به خداوند نزدیکی می جست .

روزی از روزها که مشغول نماز خواندن بود و با پرودگارش راز و نیاز می کرد ناگهان صدای مادرش را شنید که او را صدا می زد : ای جریح ای جریح پسرم تو کجایی ؟ 



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : زن زناكار و جوان مومن، دعای مادر، جریح عابد، داستان نبوی زیبا، داستان زیبا، داستان زیبای پیامبر صلی الله علیه و سلم،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 11 آذر 1393

داستان زیر برگرفته از گفتار نبی مكرم اسلام صلی الله علیه و سلم است 

داستان شماره 23

دو پادشاهی که از تخت پادشاهی می ترسیدند

مترجم : عبدالله دریایی 

زهران مردی با تقوا و پرهیزگار بود که خدا را دوست می داشت و همیشه در عبادت بود . بنی اسرائیل بعد از اینکه موسی و هارون علیهما السلام از میانشان رفتند از او خواستند که پادشاه آنها شود . وقتی زهران بر تخت سلطنت قرار گرفت تصمیم گرفت وارد بیت المقدس شود و نماز بخواند ، زمانی که مشغول نماز خواندن بود به یاد بعضی از گناهانش افتاد از ترس خداوند به گریه افتاد



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : داستان نبوی بسیار زیبا، دو پادشاهی كه از پادشاهی می ترسیدند، به امورات مردم رسیدگی كن، در بین مردم بودن، به امورات مردم رسیدگی كردن،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 2 آذر 1393

داستان زیر برگرفته از گفتار نبی اكرم صلی الله علیه و سلم است 

داستان شماره 22

تا کشتی غرق نشود

مترجم : عبدالله دریایی

گروهی از تجار تصمیم گرفتند کشتی بزرگی را بخرند تا در سفرها و نقل وانتقال کالاهایشان از آن استفاده نمایند روز مسافرت کردن فرا رسیده بود همه جمع شده بودند و قرعه کشی کردند که چه گروهی در طبقه ی اول و کدام گروه در طبقه ی دوم ساکن شوند ، بعد از اینکه هر گروه در جای خود قرار گرفت با عنایت خداوند کشتی به همراه مسافرانش به سوی سرزمینی دور دست راه افتاد . 



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : بیایید احساس مسوولیت كنیم، احساس مسوولیت، مسوول بودن، امر به معروف و نهی از منكر، نهی از منكر، داستان نبوی زیبا، داستان كودكان،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 2 آذر 1393

داستان زیر از حدیث نبوی اقتباس شده است 

قاضی عادل

مترجم : عبدالله دریایی

دحروج شخص دغل بازی است که در کار تجارت شیر است آب را با شیر مخلوط می نماید تا مقدار آن افزایش یابد و سود بیشتری را به دست آورد ، دحروج میمونی دارد که با او در خانه اش زندگی می کند مواظب اوست و کارهایش را انجام می دهد ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : فریبكار نباش، داستان نبوی بسیار زیبا، قاضی عادل، فریبكاری، آب را با شیر مخلوط كردن، میمون زبل،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 مرداد 1393

داستان شماره 20

مترجم : عبدالله دریایی

سه نفر در غار

داستان زیر برگرفته از گفتار رسول اكرم صلی الله علیه و سلم است ، برای مشاهده ی اصل حدیث به آدرس زیر مراجعه فرمایید : صحیح بخاری ، كتاب الحرث و المزارعه، رقم 2333ج2 / 79-80. و صحیح مسلم ، كتاب الذكر و الدعاء ، رقم 2743،ج4/ 1668

در روزی بهاری که آسمان صاف بود و خورشید می درخشید و سبزه و آب و گنجشکان زیبایی طبیعت را دو چندان کرده بودند .  « لیث» و « حمزه » و « اسامه » که با هم دوستان صمیمی بودند  برای تفریح از شهر خارج شدند و به دل طبیعت روی آوردند . مدتی را به تفریح و جشن و سرور پرداختند .. که ناگهان ! آنچه را که فکرش نمی کردند واقع شد .. هوا ابری گشت و رعد و برق همه جا را فرا گرفت و خورشید تابان در زیر ابرهای سیاه ناپدید گشت و باران به شدت شروع به باریدن کرد و از هر طرف طوفان وزیدن گرفت .




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : داستانی بسیار زیبا، سه نفر در غار، كارهای نیكشان آنها را نجات داد، داستان نبوی صلی الله علیه و سلم، توسل به اعمال صالحات، توسل به كارهای نیك،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 9 تیر 1393

داستان شماره 19

مترجم : عبدالله دریایی

چه کسی در امتحان برنده می شود ؟ !!

داستان زیر برگرفته از گفتار رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و سلم است . برای مشاهده ی اصل حدیث به آدرس زیر مراجعه فرمایید : صحیح البخاری ، رقم 3464،ج2/ 405-406 وصحیح مسلم ، رقم 2964،ج4 /1800-1801.

در زمانهای بسیار قدیم در یکی از شهرها سه مردی که مریض بودند زندگی می کردند یکی مرض پیس داشت و دیگری کچل بود و سومی کور بود و مردم از این سه نفر بدشان می آمد و از آنها دوری می گزیدند . این سه نفر همیشه پروردگارشان را به کمک می خواستند که آنها را شفا دهد و بلا را از آنها دور سازد ..

خداوند دعایشان را مستجاب می کندو فرشته ای را به صورت انسان نزد آنها می فرستد . ابتدا نزد شخص پیسی می رود و بر او سلام می کند و می گوید : سلام خدا بر تو باد تو را چه شده است ؟ چرا اینچنین ناراحتی ؟ و چرا مردم از تو کناره گرفته اند ؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : كچل و كور و پیسی، داستان نبوی، چه كسی برنده خواهد شد، كچل، كور، پیسی، داستانی زیبا،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 22 خرداد 1393

داستان شماره 18

مترجم : عبدالله دریایی

حضرت ایوب علیه السلام 

داستان زیر برگرفته از گفتار رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و سلم است . برای مشاهده ی اصل حدیث به آدرس زیر مراجعه فرمایید : حاكم و ابویعلی و البزاز و اسناده صحیح

حضرت ایوب ( سلام خدا بر او باد ) مردی ثروتمند بود اموال زیاد و خانه های وسیع و زمینهای بزرگ و چهارپایان زیادی هدیه ی خداوندی به او بود بهترین کالای دنیا که همسر نیکو باشد خداوند روزیش کرده بود و فرزندان رشیدی هم داشت . ایوب ( علیه السلام ) هر گز تکبر نمی ورزید بلکه همیشه شکرگزار بود و خدا را سپاس می گفت ، زیاد نماز می خواند و خدا را عبادت می کرد سهمیه ای را برای فقرا در اموالش قرار داده بود و هر نیازمندی که از او درخواست می کرد او را کمک می کرد .




لطفا ادامه ی مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : حضرت ایوب علیه السلام، الگوی صبر و استقامت، الگوی صبر و استقامت حضرت ایوب، صبر و بردباری، ایوب علیه السلام، داستان زیبای نبوی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 15 خرداد 1393

داستان شماره 17

مترجم : عبدالله دریایی 

داستان زیر برگرفته از حدیث نبوی صلی الله علیه و سلم است برای مشاهده ی اصل حدیث به آدرس زیر مراجعه فرمایید : 

صحیح البخاری ، كتاب احادیث الانبیاء ، رقم 3472.ج409/2- صحیح مسلم ، كتاب الاقضیه ، باب استحباب اصلاح الحاكم بین المتخاصمین رقم 1721،ج1084/3.

دو نفری که به دنبال مال حلال بودند

مبارک زمینی بزرگ داشت که از پدر ش به ارث برده بود اما فرصت شخم زدن و زراعت کردن را نداشت   . و از طرف دیگر در آمدی را که از شغل معلمی بدست می آورد پاسخگوی مایحتاج زندگیش نبود  . لذا تصمیم گرفت که زمینش را بفروشد.

اسماعیل رو به مبارک کرد و گفت : مبارک جان این زمین را به چه قیمتی می فروشی ؟ مبارک گفت : به سه هزار دینار . اسماعیل با تعجب عرض کرد : برادر قیمت این زمین زیادتر است تو از قمیت زمین بی خبری قیمت واقعیش 5 هزار دینار است و من با این مبلغ زمینت را می خرم نظرت چیست ؟ 



لطفا بفرمایید ادامه ی مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : داستان زیبا، داستان زیبای نبوی، همیشه صلح جو باش، دو نفری كه به دنبال مال حلال بودند، كودكان و داستان،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393

داستان زیر از گفتار رسول الله صلی الله علیه و سلم اقتباس شده است ، برای مشاهده ی اصل حدیث به آدرس زیر مراجعه فرمایید : 

صحیح البخاری ، كتاب الكفالة ، باب الكفاله و القرض ، رقم 2291،ج65/2.

داستان شماره 16

مترجم : عبدالله دریایی

وقتی خداوند شاهد و ضامن است

عبدالمجید یکی از تجار و سرمایه داران بزرگی است که کالاها ی خود را بوسیله ی کشتی که دارد جابجا می نماید و بعد از خرید و فروش با ثروت زیاد دوباره به سوی خانواده و وطنش بر می گردد .

روزی از روزها ، عبدالمجید در یکی از شهرهای دوردست منتظر کشتیش بود که کالاهای گران قیمت زیادی را حمل می کرد چشم به راه بود تا کشتی برسد و او کالاها را بفروشد و با فروش کالاها اجناس دیگری را برای تجارت خریداری نماید . ناگهان مردی با سرعت به او نزدیک شد در حالیکه فریاد می زد : عبدالمجید امواج کشتی شما را غرق کرد . 



ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : به پرودگارت چقدر اعتماد داری، اعتماد به خداوند، وقتی خداوند ضامن و شاهد است، داستانی زیبا، داستانی نبوی، داستانی بسیار زیبا،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393

داستان زیر اقتباسی است از گفتار رسول الله صلی الله علیه و سلم ، برای مشاهده ی اصل حدیث به آدرس زیر مراجعه شود : صحیح البخاری ، كتاب الدعوات ، باب التوبه ، رقم 6308،ج163/4- و صحیح مسلم ، كتاب الدعوات ، باب فی الحض علی التوبه و الفرح بها ، رقم 2745،ج4/ 1670-1671

داستان شماره 15

با ترجمه ی : عبدالله دریایی 

خداوند بخاطر توبه ی بنده اش خوشحال می شود.

مهند قصد مسافرت به شهری دوردست را داشت که اموال زیادی را در آنجا سرمایه گذاری کرده بود . لذا بار سفر را بست و شترش را آماده ساخت و سوار بر آن شد و به سوی آن شهر به راه افتاد . دعای سوار شدن بر وسیله ی سواری را خواند : " سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین و إنا إلی ربنا لمنقلبون " . و شتر به لطف خداوند به راه افتاد در حالیکه مهند بر روی پشتش سوار بود . شب و روز بدون هیچگونه توقفی به راه خود ادامه می داد چرا که مقصد دور بود و صحرا سوزان نه آبی در آن مشاهده می شد و نه درختی و  هر چه جلوتر می رفتند بر شدت گرمی هوا افزوده می شد ...



ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : توبه، داستان نبوی، خوشحالی خداوند بخاطر توبه ی بنده اش، خداوند بخاطر توبه ی بنده اش خوشحال می شود، تمثیلی زیبا برای توبه، هیچ فكر كرده ای خداوند بخاطر توبه ات چقدر خوشحال می شود،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 6 اردیبهشت 1393

داستان زیر اقتباسی از گفتار رسول الله صلی الله علیه و سلم ، برای مشاهده ی اصل حدیث به آدرس زیر مراجعه فرمایید : صحیح البخاری ، كتاب احادیث الانبیاء ، رقم 3470،ج2 /408-409 و صحیح مسلم ، كتاب التوبة ، باب قبول توبة القاتل و ان كثر قتله ، رقم 2766، ج1683/4

{ داستان شماره 14 }

با ترجمه ی عبدالله دریایی

قاتلی که در جستجوی بخشش و رحمت الهی است

در زمانهای گذشته شخصی بنام افرام زندگی می کرد این شخص از انسانهای شریر بنی اسرائیل بود که با کوچکترین دلیل انسانها را می کشت ، نود و نه نفر را کشته بود .

روزی از روزها افرام گوشه ای نشسته بود به قتلها و ستمهایی فکر می کرد که انجام داده بود  . با خود می گفت : خداوند به همه چیز آگاه است و مرا به هنگام ارتکاب جرم می دیده است  . افرام گریه می کرد و می گفت : آیا می توانم توبه کنم و آیا خداوند مرا می بخشاید ؟ و از مردم می پرسید  : عالم ترین شخص روی زمین کیست ؟

او را نزد راهبی نادان که در قله ی کوهی زندگی می کرد و از مردم کناره گرفته بود و عبادت می کرد راهنمایی کردند . 



ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : توبه ی قاتل، قاتلی كه در جستجوی بخشش بود، در جستجوی بخشش، داستان نبوی، قاتلی بعد از كشتن 99 نفر پشیمان می شود، قاتل 99 نفر،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 فروردین 1393

داستان زیر اقتباسی است از گفتار رسول خدا صلی الله علیه و سلم ، برای مشاهده ی اصل حدیث به آدرس زیر مراجعه فرمایید : صحیح البخاری ، كتاب احادیث الانبیاء ، باب ما ذكر عن بنی اسرائیل ، رقم 3451 و صحیح مسلم ، كتاب المساقاة ، باب فضل انظار المعسر ، رقم 1560، ج968/3

{ داستان شماره 13 }

مترجم : عبدالله دریایی

ابراهیم تاجر

شغل ابراهیم تجارت است   و بیشتر تجار شهر او را می شناسند و سعی می کنند با او معامله کنند زیرا او در خرید وفروش سختگیر نیست و همیشه خوشبین و متبسم است ، خشمگین نمی شود و همه را دوست می دارد ، اگر ثروتمندی نتواند بدهی خود را پرداخت کند به او مهلت می دهد و از بدهی بدهکاران نیازمند گذشت می نماید . زیرا او خدا را بیشتر از مال دوست می دارد و خوش اخلاقی را بر ثروت ترجیح می دهد .  




ادامه ی داستان زیبا در ادامه ی مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : اسانگیری در خرید و فروش، اسانگیری در معامله، تاجر، ابراهیم تاجر، داستان زیبا، داستان های نبوی، آسانگیری،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 20 فروردین 1393

داستان زیر اقتباسی است از گفتار پیامبر صلی الله علیه و سلم ، برای مشاهده ی اصل حدیث به آدرس زیر مراجعه فرمایید :

صحیح البخاری ، كتاب مواقیت الصلاة ، باب فضل الصلاة لوقتها ، رقم 527، ج 133/1 . و صحیح مسلم ، كتاب الایمان ، باب بیان كون الایمان بالله تعالی افضل الاعمال ، رقم 85،ج87/1


{داستان شماره 12}

مترجم : عبدالله دریایی

خداوند چه کاری را بیشتر از هر چیزی دوست می دارد ؟

هنگامی که انس به بازار رسید موذن اذان می گفت و مردم را بسوی نماز و خوشبختی فرا می خواند . انس به بازار آمده بود که ظرفی بزرگ برای پختن غذا بخرد و مادرش تاکید کرده بود که حتما این ظرف را همین امروز بخرد که به آن نیاز مبرم دارد . با شتاب به سوی دکان عمو عبدالرحمن گام بر می داشت عمو عبدالرحمن را دید که قصد دارد دکانش را تعطیل کند . انس در حالیکه  می دوید داد زد : عمو عبدالرحمن کمی صبر کن از راه دوری آمده ام می خواهم ظرفی بزرگ را برای مادرم بخرم .




لطفا بفرمایید ادامه ی مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : خداوند چه كاری را بیشتر دوست دارد، نماز خواندن، نماز اول وقت، داستان و كودكان، داستان های زیبا، نماز، نماز حضور در محضر دوست،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 15 فروردین 1393

داستان زیر اقتباسی است از حدیث پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم ، برای مشاهده ی اصل حدیث به آدرس زیر مراجعه فرمایید :

 صحیح البخاری ، كتاب بدء الخلق ، باب خمس من الدواب فواسق یقتلن فی الحرم ، رقم 3318،ج 358/2-

 و صحیح مسلم ، كتاب السلام باب تحریم قتل الهرة ، رقم 2242،ج1404/2 

( داستان شماره 11 )

مترجم : عبدالله دریایی

زنی که وارد جنهم شد .

ام جهل خانه اش را تمیز کرد اما درب را فراموش کرد که ببندد . خسته شده بود لذا بر صندلی که نزدیکی درب قرار داشت نشست تا استراحت کند . ناگهان چشمش به گربه ای گرسنه افتاد که وارد خانه اش شد و به دنبال غذا می گشت . ام جهل وقتی این صحنه را دید خشمگین گشت و به سرعت درب را قفل نموده و فریاد می زد : ای گربه می خواهی غذای مرا بخوری ؟ به تو درسی خواهم داد که هیچگاه فراموش نکنی  و با چوب دستی او رامی زد .



ادامه ی داستان در ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های بسیار زیبا و كودكان ، 
برچسب ها : زنی كه وارد جهنم شد، ورود به جهنم، ورود به جهنم بخاطر آزار گربه، ازار گربه، داستان زیبا، داستان نبوی زیبا، كودكان و داستان زیبا،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 9 فروردین 1393


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



در این وبلاگ
در كل اینترنت
  تماس با ما
جزیره قشم
تحلیل آمار سایت و وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات