اسلام دینی زیبا و زندگی بخش
اسلام دینی جهانی ، پیامبر رحمتی برای جهانیان ... لطفا با تنگ نظری و ناآگاهی ، دایره اش را محدود نكنیم..
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


هلـــه نومیـــد نباشی کـــه تـــو را یـــار بــراند

گـــرت امروز بـــراند نــه کـــه فـــردات بخواند

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کـــن آن جا

ز پس صبر تـــو را او به ســـر صـــدر نشاند

و اگــر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرهــا

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند.

دوستان اسلام ما زیباست ، زیباییهایش را ببینیم ، نازیبائیها را حاصل برداشت های غلط

از اسلام بدانیم ، همیشه در پی جواب این سوال باشیم : آیا اسلامی كه ما داریم واقعا

همان اسلامی است كه خداوند آنرا برایمان می خواهد واقعا ؟! واقعا؟! بعدا در مورد

اسلام زیبا قضاوت كنیم .
راه ارتباطی با مدیر وبلاگ :
abal.360@gmail.com

مدیر وبلاگ :عبدالله
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتان در مورد وبلاگ " اسلام دینی زیبا و زندگی بخش " چیست؟





همیشه یادت باشد :

 آرزویت كمك كردن به دیگران باشد

پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود . شب عید هنگامی كه پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه ی شیطانی شد كه دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد

پل نزدیك ماشین كه رسید پسر پرسید : این ماشین مال شماست آقا؟

پل سرش را به علامت تایید تكان داد و گفت : برادرم به عنوان عیدی به من داده است

پسر متعجب شد و گفت : منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همینجوری ، بدون این كه دیناری بابت آن پرداخت كنید ، به شما داده است ؟ آخ جون كاش .... 




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های تاثیر گذار و كوتاه، 
برچسب ها : گل زدن یا گل شدن، ناصر بودن یا منصور بودن، یاریگر دیگران باش بجای یاریگیر، گل زدن هنر نیست گل شدن هنره،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 2 تیر 1393
تن آدمی شریف است به جان آدمیت         نه همین لباس زیباست نشان آدمیت 

دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد.

یک داستان واقعی( یادبود پسری كه دانشگاه هاروارد به او اهمیتی نداد)

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های تاثیر گذار و كوتاه، 
برچسب ها : دانشگاه هاروارد، داستان كوتاه، داستان واقعی، دانشگاه استنفورد، معیار ارتباطی ما با دیگران، تن ادمی شریف است به جان ادمیت، نه همین لباس زیباست نشان ادمیت،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 24 اسفند 1392

داستان کوتاهی از غرور و تکبر

یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال ان برگهای ضعیف جدا شدند و ارام بر روی زمین افتادند شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد تا این که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسیار لذت می برد .



لطفا بفرمایید ادامه مطلب ممنونم


نوع مطلب : داستان های تاثیر گذار و كوتاه، 
برچسب ها : داستانی از غرور و تكبر، همه به هم محتاجند پس چرا غرور، داستانی الهام بخش، همه به هم محتاجند، چرا غرور، چرا غرور ؟!!،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 23 اسفند 1392

قیمت چشم و گوش و دست و پا...

یكى، در پیش بزرگى از فقر خود شكایت مى‏كرد و سخت مى‏نالید . گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه . دو چشم خود را با همه دنیا عوض نمى‏كنم. 
گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه مى‏كنى؟ 
گفت: نه . 
گفت: گوش ودست و پاى خود را چطور؟ 
گفت: هرگز .
گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است . باز شكایت دارى و گله مى‏كنى؟!بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خویش را با حال بسیارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش‏تر و خوش بخت‏تر از بسیارى از انسان‏هاى اطراف خود مى‏بینى . پس آنچه تو را داده‏اند، بسى بیش‏تر از آن است كه دیگران را داده‏اند و تو هنوز شكر این همه را به جاى نیاورده، خواهان نعمت بیش‏ترى هستى!

برگرفته از: امام محمد غزالی، كیمیاى سعادت، ج 2، ص 380

نقل از : http://jomalatziba.blogfa.com





نوع مطلب : داستان های تاثیر گذار و كوتاه، 
برچسب ها : امام محمد غزالی، قیمت چشم..، شكایت از فقر،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 8 بهمن 1392


داستان واقعی وخیلی زیبایی که در پاکستان اتفاق افتاده :

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .
بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .

دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها گفت : من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی انسانها هاست و شما میخواهید من ۱۶ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های تاثیر گذار و كوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 3 بهمن 1392





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



در این وبلاگ
در كل اینترنت
  تماس با ما
جزیره قشم
تحلیل آمار سایت و وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic